تصاویر خوانسار
درباره خوانسار
درچه زمانی انسانها به خوانســــار آمدند ونشیمن کردند کسی نمی داندقبل از تاریخ یا بعــــــدازتاریخ ،امّااز نامش می توان اولین دسته ای که خوانساررا نام گذاری کرده انداز قبیله ای دانست کــــــه زبانشان اوستائی بود ،نه این است کـه ساده ترین نام رابرگزینند وهرآنچــــــه می بینند نام نهند،پس چشمه وفراوانی آن را انتخاب کردند یعنی خان وسار
زندگی یک خوانساری
بنده مرتضی اشرفی خوانساری ،متولد 1304 شمسی ،خواسته وناخواسته آنچــــــــــه تاکنو ن که اوّل سال 1393شمسی است وبرمن گذشته نه همه ی آن بلکه آنچه به یادم مانده به نگارش درآورم ،متاسفانه من هم مثل بسیاری ازهموطنان خود خاطرات روزانــه ی خـــورا یادداشت نکرده ام ،چیزهای جزئی کــــه زندگی انسان را می سازندزود گـذروفراموش اثرند ، خلاصه خاطرات بنده فقط برای آنکه انشایی نوشته باشم ،نه گفته ی اثربخشی دارم ونه احتیاج به تبلیغ وتشویق کــــــــــه سزاوار آن باشـــــــم .
آوا نگاری اشعار یوسف بخشی
برآن بودم که خواسته دوستان وهمشهریان عزیز،گویش خوانساری را همانگونه کــه در صحبت متداول است آوانگاری کنم ،این فکر به این دلیل بود که پس ازانتشار کتاب گویش خوانساری که فقط به دستورزبان وواژگان پرداخته شده بود.چنین کتـــــابی نمی توانست متن گویش وچگونگی آنراارائه نماید،پس ازکوشش بسیاربرای انتخاب موضوع نوشته ،داستان،یــــــاکتاب مناسبی جز دیوان اشعاربخشی خوانساری رانیافتم ، ازدیربازاهــــــالی خوانسار باگویش خودباکراهت ان را مورداستفاده قرار می دادند ومی دهندتنـــــــــها علتی کـــــــه برآن متصوربود ومی باشد شباهت بسیارنزدیک آن باگویش کلیمیان ایران است واحتمالا بــــه همین علت درطی هزاران سال کسی به مکتوب کردنش سعی ننموده است
فرهنگ اوزان و مقادیر علمی و عملی بین المللی
از لحظه آغاز شهرنشینی، انسان نیازمند به اندازه گیری شد. زیرا اولین احتیاج او پناهگاهی برای زیست بود و ساخت پناهگاه محتاج به اندازه، پس ابزاری برای اندازه گیری لازم، لاجرم انسان با هوش آنرا در اندام خود یافت، دستها ، انگشت ها و پاهای خود و به این ترتیب طول و عرض و ارتفاع زیستگاه خود را با این ابزار ساده اندازه گیری کرد و با شمردن اندازه دست یا پا به مقادیر لازم دست یافت
گویش خوانساری

این اندیشه هرگز مرا رها ننموده که چرا گویش محلی  خوانسار با سایر گویش های ایران  و حتی اطراف خود متفاوت است. پاسخ پرسش هایم از هر دانشمندی همواره مبهم و نارسا بوده است و در واقع فقط با حدس و گمان و قرینه ی واژگان گویش با برخی از واژگان باستانی به قدمت آن رهنمون شده اند. امیدوار بودم در این میان فرهیختگان محلی ضمن معرفی این میراث فرهنگی کهن آن را از گزند حوادث نجات بخشند.